محمد طاهای عزیزممحمد طاهای عزیزم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه سن داره
زندگی شیرین مازندگی شیرین ما، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

محمدطاهای ناز نازی

سفر سه روزه ما به نراق

1394/3/20 14:33
نویسنده : مامان مرجان
715 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به عشـــــــــــــــــــــق مامان

و بازم یه سلام گرم و بهاری به دوردونه خونه ما

اومیدوارم همیشه خوش و سلامت باشی و روزهای خوبی رو داشته باشی

بدون که خوشی تو یکی از آرزوهای منه و هر کاری برای اینکه شاد باشی انجام میدم

حتی اگه بخوام از تموم خواسته های خودم بگذرم

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

امروز میخوام از تعطیلاتی که پشت سر گذاشتیم برات بگم

تعطیلاتی که بهمون خیلی خوش گذشت و عالی بود

از چند روز قبل تعطیلات باباامیر پیشنهاد داد که بریم به یه مسافرت ، من هم چون عید نشد جایی بریم از در خواست بابا استقبال کردو پیشنهاد دادم که بریم به شهر نراق (یکی از شهرهای استان مرکزی)

آخه عزیز دلم ما اونجا یه دوست خانوادگی داریم که چند باری اومدن پیشمون ولی نشده بود که ما بریم

باباامیرم از پیشنهاد من خیلی استقبال کردولی از بد روزگار یه روز مونده بود که ما بریم حالت بد شد و ما هم کلی نگران شدیم

روز دوشنبه شما مریض شدی و مارو خیلی نگران کردی و من وبابا امیر بردیمت دکتر

اون روز یعنی دوشنبه بعداظهرش خوابیدی و وقتی از خواب بیدار شدی بهم گفتی مامان دلم درد میکنه و منم یکم نگران شدمو داروهاتو دادم خوردی و چون صبح همون روز رفته بودیم پیش دکترت(بخاطر آلرژی که داری هر باری که میخوای بریم مسافرت میبرمت دکتر تا کنترل بشی) دارو داشتم که بهت بدم

ولی لحظه به لحظه حالت بدتر شد و همش تهوه داشتی تا اینکه بردیمت بیمارستان و دکتر گفت که باید حتما سرم بزنی و داروت از طریق سرم بره داخل بدنت چون خیلی بیحال شده بودی مارو نگران کرده بودی ولی خدارو شکر بعد اینکه داروها وارد بدنت شد بهتر شدی و ماهم یکمی از نگرانی در اومدیم ولی وقتی اومدیم خونه با اینکه دکتر گفته بود که میتونیم بریم سفر ولی باید خیلی مراقبت باشیم تا گرمازده نشی با این حال من به بابا امیر گفتم که از سفر رفتن بگذریم چون ممکنه تو راه اذیت بشی و حالت بدتر بشه بابا امیرم با اینکه دلش خیلی مسافرت میخواست با من موافقت کرد

فرداش صبح بابا زنگ زد حالتو پرسید که من گفتم خوبه و بعدش بهم گفت که حالا که حال شما بهتره ما هم آروم آروم بریم ومنم وقتی وضعیتتو دیدم که خیلی بهتر شدی بلند شدم و آروم آروم ولی با کلی دلشوره برای اینکه نکنه حالت بد بشه شروع کردم به جمع کردن وسایل

  وما هم بعدازظهر سه شنبه همراه باباعلی و مامانی

حرکت کردیم ،که خدارو شکر شما تو راه خیلی آقا بودی و اولش که کلی خوابیدی و بعد سرحال بلند شدی و از راه لذت بردی

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

خلاصه شبش ساعت 10 رسیدیم و راهی خونه دوستامون که شما بهشون میگفتی عمو حسین و خاله مریم شدیم

که دستشون درد نکنه عجب استقبالی ازمون کردن کلی تدارکات چیده بودن و مارو هم شرمنده کردن

خوب حالا بریم ادامه مطلب تاادامه سفر رو با عکسها براتون بگم

عکسی که شب قبل تو بیمارستان ازت گرفتم     

الهی برات بمیرم که خیلی گریه کردی ،حتی یه بارم رگت در رفت و دستت کلی ورم کرد

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

صبح روز بعد که رسیدیم رفتیم مشهد اردهال زیارت

قبر سهراب سپهری

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

بعدازظهر همون روز (روز چهار شنبه) رفتیم تو باغ عمو حسین

اینم از خاله مرضیه که خیلی باهاش دوست شده بودی حتی داشتیم میومدیم کلی

گریه کردی که خاله مرضیه با ما بیاد

بعدش رفتیم دلیجان یه دوری زدیم و شما رو بردیم پارک

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

صبح روز پنج شنبه من وشما و بابا امیر و باباعلی رفتیم غار چال نخجیر که البته بخاطر

طولانی بودن مسافت غار مامانی با ما نیومد

(غار چال نخجیر دومین غار زنده جهانه که فوق العاده زیباست)

متاسفانه نمیزاشتن تو غار دوربین ببریم و نشد که از تو غار عکس بگیریم

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

بعدازظهر همون روز رفتیم قم زیارت حضرت معصومه(س) که از بس قم هواش گرم و آلوده

بود که خیلی زود حرکت کردیم به طرف نراق

تو این چند روزی اونجا بودی هر روز صبح که از خواب بیدار میشدی اول از همه میخواستی

بری به باغچشون آب بدی

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

 و روز آخر

عمو حسین ما رو برد و بافت قدیمی شهرشونو بهمون نشون داد

خیلی خیلی قشنگ بود من که خیلی لذت بردم

 متاسفانه تو شهر ما که پر از آپارتمان و خونه های مدرنه دیگه خبری از کوچه های

قدیمی و ساده و پر از خاطره نیست

درهای قدیمی  خونه های قدیمی و باصفا

آب انبار (جایی که توش آب نگه داری میکردن تا آب خنک بمونه )

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

بعد اونجا رفتیم به روستای دیدنی و زیبای جاسب

اونجا هم دست از تبلت و تکنولوژی برنمیداشتی

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

 واما غروب جمعه با اینکه اصلا دوست نداشتیم این سفر خوب و خاطر انگیزمون تموم بشه

ساعت 6 بعدازظهر هم حرکت کردیم به طرف شهرمون

ساعت 11 شب برای شام شهر منجیل موندیم

و خداروشکر ساعت 12:30 شب به سلامت خونه رسیدیم

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

عزیزدل مامان جا داره اینجا از پذیرایی میزبانهای عزیزمون خیلی خیلی تشکر کنیم که باعث

شدند سفرخوبی برای ما باشه و خاطره شادی از این سفر برای ما به یادگار بمونه

انشالله بیان پیشمون و ما هم ازشون مثل خودشون پذیرایی کنیم

Jodakonanndeh.www.shabhayetanhayi.ir (16)

نبض زندگی بابا و مامان دوستت داریم

محمدطاهای ناز من تا این لحظه 3 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

پسندها (14)

نظرات (13)

پریسا
20 خرداد 94 17:26
خدا نی نی شما رو هم حفظ کنه ان شا الله به ما هم سر بزنید
مامان مرجان
پاسخ
مرسی عزیزم ، چشم حتما
مامانی علی(زینب)
20 خرداد 94 18:59
ای جانم خدا حفظش کنه انشااله همیشه خوب خوب باشی خاله جووون سفر خودش روحیه آ م عوض میکنه کار خوبی کردین رفتین همون سفر حالش رو بهتر کرد. انشااله همیشه در سفر و شادی باشین
مامان مرجان
پاسخ
آره عزیزم خیلی تو روحیمون تاثیر داشت
*مامان فرزانه*
20 خرداد 94 23:36
سلام به محمدطاهای نازو مامان مرجان جون.الهی همیشه به سفر و گردش.وقتی آدم میره سفرو برمیگرده انگاری زندگی ازنو شروع میشه چه خوب میشد همیشه آدم بتونه بره سفرالبته بایه همراه خوب و باحوصلهمحمدطاهاجان الهی هیچ وقت مریض نشی.کاش مابزرگترهامریض بشیم اما شما بچه هاهمیشه سلامت باشیداینم بگم بزرگتر های بدمریضم داریما خلاصه اینکه همیشه کنارهم شاد باشید
مامان مرجان
پاسخ
مرسی فرزانه جون ، گل گفتی عزیزم سفر در کنار همراهان باحوصله خیلی خوبه مرسی عزیزم انشالله شما هم همیشه در کنار محمد حنان خوش باشین
مامان سحر
21 خرداد 94 18:39
محمدطاها جون سفر بخیر عزیزم...خدا رو شکر که قبل سفر حالت بهتر شداز عکسات معلومه خوش گذشتههمیشه شاد و خندون باشی عزیزم
مامان ریحانه
22 خرداد 94 0:36
سلام مرجان جون خوبی عزیزم اول اینکه ناراحت شدم به خاطر محمد طاها جون خدا رو شکر که حالش خوب شده و تونستید برید سفر بعد اینکه اومدید نزدیکیهای شهر ما مشهد اردهال خیلی به کاشون نزدیکه و نراق هم همینطور خوشحالم که بهتون خوش گذشته اتفاقا شما شمالیها هم خیلی مهربون و مهمون نوازید بابام اینا دوستای شمالی زیاد دارن که چند باری زمان مجردی و متاهلی میهمانشون بودیم که واقعا ما رو شرمنده کردن عکسها خیلی قشنگن و جاهایی که رفتید واقعا زیباست کاشون تا دلت بخواد از این کوچه ها و محله های قدیمی داره که واقعا خاطره انگیز و زیباست و نراق هم که به کاشان نزدیکه مسلما معماری قدیمش شبیه کاشونه عزززززززززززیزم انشالله همیشه شادی مهمون دلتون باشه و زندگی بر وفق مرادتون باشه محمد طاهای عزیزو ببووووووووووس
مامان مرجان
پاسخ
سلام ریحانه جون ، عزیزم اتفاقا ما کاشان هم اومدیم اونجا هم خیلی خیلی قشنگ و باصفاست ، ایندفعه هم دوست داشتیم بیایم ولی متاسفانه وقت نشد ... ولی من خودم شخصا از شهرهایی که هنوز بافت قدیمی شهرشون رو حفظ کردن خیلی خوشم میاد ... مرسی عزیزم شما هم نازنین جونو ببوس
عمه فروغ
22 خرداد 94 12:56
بلا به دور باشه محمدطاهای گلم ان شاا.. که همیشه سلامت باشی خدا رو شکر که زود خوب شدی خوشحالم که سفر خوبی داشتید همیشه به شادی و گردش
مامان لیدا
24 خرداد 94 12:36
چه عکسای قشنگی چه خوب که بهتون خوش گذشته, همیشه به گردش و شادی باشید من عاشق محلات قدیمی و پرخاطره م و خیلی دوست دارم که از نزدیک ببینم, اون درِ قدیمی خیلی قشنگ بود.
مامان مرجان
پاسخ
مرسی لیدای عزیزم ... من هم مث شما هستم ... از محلات قدیمی خیلی خوشم میاد
مامان نوشين و بابا علي
24 خرداد 94 12:49
سلام بر خوشگل خاله . چقدر قشنگ ژست میگیریو ماشالله سایت خیلی خوبی دارین
مامان نوشين و بابا علي
24 خرداد 94 12:52
همیشه شاد باشین . معلومه خیلی خوش گذشته
مامان آنیسا
25 خرداد 94 13:04
به به بعد از پشت سر گذاشتن مریضی چقدر حال میده همچین سفری معلومه که حسابی خوش گذشته عکسای محمد طاهای عزیزم خیلی خوشکل شده
مامان مرجان
پاسخ
مرسی خاله جونییییییییییییییییی
حدیث
29 خرداد 94 0:19
سلام عشقمممممممممممممممممممممممم الهی دیگه مریض نشی فدات شم عکساتون خیلی خوشگل شد خداروشکر خوب شدی و توی سفر اذیت نشدی پسر خوشگل راستی زیارت حضرت معصومه هم قبول باشه امیدوارم با مامان وبابای خوبت سفر مکه بری نفس من امیدوارم همیشه خوش باشی
مامان مرجان
پاسخ
مرسی عمه حدیث جون
مامان زهره
30 تیر 94 12:10
ای دون چقدر نازو خوش تیپی خوشگلم برات بهترین ها رو آرزومندم گلم
شادمهر کوچولو
31 مرداد 94 10:55
به به چه پسر خوشتیپی ماشالله 😍😍😍
مامان مرجان
پاسخ
خجالتم میدین خاله جونم